ماه دی آمد و روز دی و فرخ دیگان

سردی بشد از گرمی جشن همگان

گردهم آمده، شادی و شعف افزایید

در دل را به روی نیک زمان بگشایید

که بهار آید و سردی زمان در گذر است

پس به سردی مده دل گر که نکویت هنر است

گر به سردی زمستان نظرت بارور است

نیک بینی هنرش، چون که چنینش گوهر است

بَکشد  سردی دی آن چه که موذی حشر است

برف و باران نعمی بوده که از دادگر است

می رود فصل زمستان و بهار آید و گل

گرچه دی نیز بهاریست کنار گل و مل