ماه فروردین رسید و فصل خوب نوبهار
آمدند از خانه بیرون عاشقان بی قرار
زندگانی تازه شد هر جا به هر شهر و دیار
نور و گرمی اش فزون خورشید و مهر کردگار
گل به گلزار آمد و بلبل پی دیدار یار
سردی از دل ها شد و عشق و امید آورد بار
مهر ورزان خانه ای نو ساختند
قصه گویان قصه ها پرداختند
دشت ها پر سبزه و سنبل شدند
خانه ها پاکیزه و پر گل شدند
چشم ها روشن شد از دیدار فامیلان و دوست
چون که نوروز است و این رسمی نکوست
کینه ها باید ز دل بیرون نمود
مهر را افزون، غبار از دل زدود
سفره ای از هفت سین با کندر و اسفند و عود
با گلاب و آینه در روی مهمان وا گشود
میوه و آجیل و شیرینی بسی نقل و نبات
فالی از حافظ که سوگندش دهم شاخ نبات
گرمی جمع رفیقان را دو چندان می کند
مهر را افزون و دیوان را پریشان می کند
کام دل شیرین و مشت دشمنان وا می کند
شعری از خیام و فردوسی چه غوغا می کند
ما به مهر و آشتی سرمشق دنیا بوده ایم
با چنین اندیشه ای تاریخ را پیموده ایم
رستم خسرویان (رخسار)


