ما زرتشتیان یادگار یکی از کهن‌ترین و زیربنایی‌ترین فرهنگهای بشری هستیم، اشوزرتشت نزدیک به ۴۰۰۰ سال پیش برای نخستین بار آفریدگار هستی را به یکتایی فراخواند و ستایش کرد.

پیامبری که اساس پیام‌آوری خود را بر اخلاق نهاد و بشریت را به سوی اهداف والا راهنمایی کرد و زندگی خود را وقف آموزش انسان‌ها کرد تا راه دست‌یابی به این اهداف والای زندگی را فرا بگیرند.

هدفگذاری، تعیین نقشه راه و تلاش همیشگی نیاکانمان برای دست‌یابی به اهداف والای بشری بیان‌گر این واقعیت است که زرتشتیان همواره از یک هوش استراتژیک تاریخی بهره‌مندند و همین امر هم باعث شده است تا سخت‌ترین دوره‌های تاریخی را پشت سرگذارند و تا به امروز باقی بمانند.

اما در سده‌های اخیر شاهد تغییر و تحولات گسترده‌ای در جوامع بشری بودیم که مهمترین آن بعد از مدرنیسم، پدیده جدیدی به نام جهانی شدن است. در این روند جدید اگر جامعه زرتشتی نتواند خود را با شرایط جدید وفق داده و بروز کند شاید بقای جامعه زرتشتی در خطر باشد.

در نگاه اول جهانی‌شدن روندی است که با افزایش ارتباطات و از بین رفتن مرزها، جوامع کوچک را به سرعت حذف می‌کند. اما در تئوری‌های جدید ارائه شده، جهانی‌شدن الزاما یک نظام همگن نیست و بیشتر به دنبال شناسایی باورها و ارزش‌هایی است که جامعه جهانی بتواند به آنها تکیه کند. در این صورت اتفاقا نظام جهانی‌شدن با گذر از مرزهای جغرافیایی و هویت‌های ملی، حول فرهنگ‌های پایه‌ای و ریشه‌داری شکل می‌گیرد که ملتها ارزش‌های خود را زا آنها گرفته‌اند.

بدون شک فرهنگ زرتشتی یکی از فرهنگ‌های ریشه‌دار و شناخته‌شده است و این مسوولیت ما را به عنوان زرتشتی سنگین‌تر می‌کند. ما باید بمانیم و فرهنگ زرتشتی را پاسداری کنیم نه فقط برای خودمان بلکه برای آینده بشریت.  ما زرتشتیان باید اعتمادسازی را از بنیان خانواده و آموزش فرزندان آغاز کنیم و یک جامعه متحد بسازیم که تک تک اعضای آن احساس وابستگی عمیقی نسبت به آن داشته باشند از سوی دیگر با ایجاد اعتماد بیرونی راه پیشرفت و بقای خود را در هموار سازیم.

برای این کار ما احتیاج به یک برنامه‌ریزی استراتژیک مدون برای جامعه زرتشتی داریم. تدوین، اجرا و ارزیابی سه مرحله مدیریت استراتژی هستند، پس علاوه بر تدوین باید جهت اجرا و ارزیابی آن نیز پیش‌بینی کرد. به همین دلیل تدوین برنامه استراتژی یک کار تیمی است و باید از افرادی بهره برد که در اجرا و مدیریت آن نیز نقش داشته باشند.

با دانستن این موضوع، من در این سخنرانی فقط قصد دارم با ارائه یک طرح اولیه، امکان و نیاز انجام چنین برنامه‌ریزی را نشان دهم به امید روزی که ، به همت بزرگان و افراد بادانش و تاثیر گذار جامعه زرتشتی این کار به نتیجه برسد.

 

مهم‌تر از برنامه‌ریزی استراتژیک، داشتن تفکر استراتژیک است. تفکر استراتژیک، فرایند فکری است که در راستای دستیابی به هدف یا اهدافی از پیش تعیین شده شکل می‌گیرد. اگر گاتها را بررسی کنیم به این باور می‌رسیم که اشوزرتشت از یک تفکر والای استراتژیک بهره‌مند بوده است در نخستین گام اهدافی والا و واقعی را در گاتها تعریف کرده است و تمام تلاشش را در دستیابی به این اهداف و از همه مهمتر آموزش انسان‌ها در راه دستیابی به این اهداف انجام داده است.

اشوزرتشت در گاهان یک چشم‌انداز متعالی مشخص و تمام اهداف و آموزش‌های خود را متمرکز به آن کرده بود که همین امر باعث به وجود آمدن یک ارتباط ریشه‌ای بین تمام اهداف شده بود. مهم‌تر اینکه با دیدی بسیار فراتر از درک و زمان خود گام بر می‌داشت و همین امر باعث ایجاد یک انگیزه قوی در بین پیروانش شده بود. انگیزه‌ای که تا هزاران سال پس از او دوام داشته است.

اشوزرتشت از یک تدبیر و تفکر بلند مدت بهره می‌برد براین اساس چشم‌اندازی آرمانی را به جهانیان معرفی کرد تا بتوانند اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت خود را در مسیر دست‌یابی به آن چشم‌انداز هدایت کنند. اشوزرتشت اگرچه خود را پیامبر معرفی کرد اما همواره خود را در جایگاه مردم در نظر گرفته و حتی از سوشیانت‌ها، یا انسان‌هایی نام می‌برد که با درک آموزش‌های اهورایی به جایگاه او دست‌یافته و راهش را ادامه می‌دهند.

تمام این نکات ویژگی‌های برتر یک تفکر استراتژیک است و از آنجایی که جامعه زرتشتی برپایه این اندیشه‌ها شکل گرفته است طبیعی است که در راه تدوین برنامه استراتژی برای آن، باید بر شناخت اندیشه‌ها و راهکارهای پیامبر تکیه کنیم. قبل از آن مواردی را که باید در تدوین یک برنامه استراتژی شناسایی و تعریف شوند معرفی می‌کنیم که عبارتند از :

چشم‌انداز (Vision): چشم‌اندازی، افق دید یا نهایت آنچیزی است که می‌خواهیم در آینده به دست آوریم است و یک چشم‌انداز خوب باید الهام‌بخش و باعث حرکت و انگیزه در جامعه باشد.

ماموریت (Mission) : ماموریت با تمرکز بر آنچه که باید انجام دهیم و آنچه که نباید انجام دهیم، راهکارهای عملی برای دست‌یافتن به چشم‌انداز ارائه می‌دهد.

ارزش‌های بنیادی (Core Values) : ارزش‌های اخلاقی، باورها و رفتارهایی است که پشتوانه دست‌یافتن به چشم‌انداز است و یک چشم‌انداز عالی به وسیله ارزش‌های اخلاقی متعالی هدایت می‌شود و این ارزش‌ها هستند که به استراتژی اعتبار و ارزش می‎‌دهند.

استراتژی (Strategy) : استراتژی راه‌ها و روش‌هایی است که برای دست‌یافتن به اهداف در نظر می‌گیریم و چشم‌انداز، ماموریت و ارزش‌های بنیادی نقش اساسی در انتخاب و برنامه‌ریزی استراتژی جامعه دارند.

اهداف و مقاصد (Goals and Objectives) : اهداف، تصمیم‌ها و فعالیت‌های ما را تعریف می‌کنند و اگر بتوان برای آنها زمان و نتیجه قابل اندازه‌گیری تعریف کرد نقش موثری در دست‌یافتن به اهداف دارد.

 

فلسفه به پیامبری رسیدن اشوزرتشت

سوشیانس یا نجات‌بخش : هات ۲۹ گاتها با گله روان آفرینش به درگاه اهورامزدا به دلیل گسترش خشم و خشونت و تجاوز در جهان آغاز می‌شود. یکی از زیباترین سرودهای گاتهاست. در ادامه اهورامزدا در پاسخ به درخواست روان آفرینش پس از رایزنی با اشا (نماد راستی) و بهمن (نماد اندیشه نیک) اشوزرتشت را که آموزش‌های مزدا را درک کرده به پیامبری برمی‌گزیند و از اشا و بهمن می‌خواهد تا او و یارانش را یاری دهند تا بتوانند جهانی پر از صلح و آرامش بسازند.

به روشنی فلسفه به پیامبری رسیدن اشوزرتشت نجات جهان از جهل و خشونت و گسترش صلح و آرامش با یاری اَشا و وهومن بیان شده است.

نخستین آموزگار : اشوزرتشت خود را نخستین آموزگار می‌نامد که وظیفه دارد با آموزش‌های خود، آگاهی را در جهان بگستراند و جهانیان را بیاموزد که با تکیه بر اندیشه پاک و راستی در مسیر کمال گام بردارند. اگر چه اشوزرتشت بنا به یکی از بندهای پایانی گاتها راضی است از اینکه ماموریتش را به نیکی به پایان برده و تمام کسانی که دشمن او بوده‌اند امروز یا همراه او هستند اما در راه دست یافتن به چشم‌اندازش او آغازگر این راه بود.

ماموریت اشوزرتشت : اشوزرتشت با درک آموزش‌های اهورامزدا، به پیامبری برگزیده شد. شاید برای یک عارف رسیدن به کمال پایان راه باشد ولی برای یک پیامبر این آغاز راه است. او ماموریت دارد تا انسانها را جدا از هر قومیت و باوری به راه راست راهنمایی کند و تنها ابزار او آموزش است. آموزش بر مبنای آگاهی است و هیچ اجبار یا شریعتی ندارد. و این راه سختی است به همین دلیل اشوزرتشت آرزو می‌کند سوشیانس‌هایی را که پس از او بیایند و این راه را تا رسیدن به آگاهی تمام انسان‌ها ادامه دهند.

 

مانتره : مهمترین ویژگی گاتها یا سرودهای اشوزرتشت، تفکر استراتژیکی است که در همه بندهای گاتها به چشم می‌خورد. همان‌طور که اشاره شد لازمه یک تفکر استراتژیک یک چشم‌انداز باارزش است که تمام ماموریتها و اهداف دیگر را در مسیر دست‌یابی به آن چشم‌انداز مشخص می‌کند.

آنچه مسلم است چشم‌انداز اشوزرتشت حرکت به سوی کمال است. نه کمال تک تک انسان‌ها بلکه کمال تمام جهانیان که شادی و آرامش جهانیان را فراهم می‌سازد. پس چشم‌انداز اشوزرتشت، دست یافتن به شادی و آرامش نه شادی و آرامش تک تک انسان‌ها بلکه شادی و آرامش تمام انسان‌ها نه فقط شادی تمام انسان‌ها بلکه شادی تمام موجودات و جهان هستی یا همان روان آفرینش است.

چشم‌انداز اشوزرتشت : در یک کلام چشم انداز اشوزرتشت بهشتی است که با تکیه بر اندیشه و راستی به همت و تلاش و همازوری همه میسر خواهد بود و نتیجه‌اش آرامش روان آفرینش و خوشبختی و شادی تمام انسان‌ها خواهد بود.

زنده ماندن آموزش‌های اشوزرتشت : جامعه زرتشتی نمونه زنده یک ملت است که بیش از چندهزار سال پیرو آموزش‌های بزرگمردی به نام اشوزرتشت زندگی کردند، تجربه اندوختند، فرهنگ ساختند و در پیشرفت تمدن بشریت تاثیرگذار بودند. اگر دین زرتشتی را به درختی تشبیه کنیم که به درستی ریشه‌های آن اندیشه‌ها و آموزش‌های پیامبر باستانی ایران اشوزرتشت بوده و تنه و شاخه‌های آن سنت‌ها و آیین‌هایی که با فلسفه‌های باارزش خود این آموزه‌ها را کاربردی و اجرایی کرده‌اند بی‌شک زندگی و سرسبزی آن چیزی نیست جز جامعه زرتشتی. اگر جامعه زرتشتی وجود نداشت کتاب گاهان اشوزرتشت حداکثر یک فلسفه بود در کنج کتابخانه‌ها. اما نیاکان ما سخت ترین تهاجم‌ها و فشارها را در کانون تاخت و تازهای جهانی تحمل کرده و زرتشتی باقی ماندند، تنها به این دلیل که به آموزش‌های پیامبرشان اشوزرتشت باور داشتند، آموزه‌هایی که هنوز که هنوز هست تازه است و می‌تواند نقش بسیار موثری در نجات و پیشرفت جامعه بشری داشته باشد.

همازوری بسته‌کشتیان : «همازور بیم همازور هما اشو بیم» یکی از مهم‌ترین آموزه‌های فرهنگ زرتشتی است که به ما می‌آموزد برپایه راستی‌ها با هم و با همه نیکان جهان همبسته باشیم. حمایت پارسیان هند از زرتشتیان ایران در دوره‌های سخت و ارتباط و هم‌اندیشی کانونهای دینی ایران با هند و پنجاب نمونه بارزی از این واقعیت است. یکپارچگی و همبستگی زرتشتیان مهم‌ترین ماموریت جامعه زرتشتی است که می‌تواند با هم‌افزایی بقای جامعه را تضمین کند.

 

 ماموریت جامعه زرتشتی : همازوری زرتشتیان و پاسداری از دین و فرهنگ زرتشتی.

 

اخلاق نیک : زرتشتیان را با شعار اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک می‌شناسند، به پیروی از آموزه‌های اشوزرتشت، اخلاق نیک بالاترین جایگاه را در فرهنگ زرتشتی دارد و سرچشمه آن راستی است. راستی در دین زرتشتی تنها راهی است که تلاش و حرکت انسان و جامعه بشری را به مسیر دستیابی به هدف متعالی هدایت می‌کند.

فرشکرد و پیشرفت پایدار : انسان و جامعه انسانی در حرکت، نو شدن و توسعه است که معنی پیدا می‌کند و چشم‌انداز جامعه زرتشتی دست یافتن به بهشتی است که خوشبختی را برای تمام انسان‌ها به همراه دارد. در پیام زرتشت بهشت پاداش عبادت، بندگی نیست که وعده داده شده باشد بلکه بهشت، دست‌یافتنی و ساختنی است و حرکت برای دست‌یافتن به آن چشم‌انداز جامعه زرتشتی است.

چشم‌انداز : جامعه زرتشتی نیک‌ترین جامعه در حال پیشرفت

 

ارزش‌های بنیادی جامعه زرتشتی :

  1. خردگرایی و آزاداندیشی : « ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه‌ای روشن و ژرف‌بینی آنها را بررسی کنید هر مرد و زن راه نیک و بد را خود برگزینید پیش از فرا رسیدن روز واپسین بپاخیزد و در گسترش راستی بکوشید. »        (گاتها اشوزرتشت هات ۳۰- بند ۲(
  2. راستی جویی و دادگری : « راه در جهان یکی است و آن راستی »
  3. پویش و توانگری : « تلاش و فعالیت بر بیکاری و تنبلی برتری دارد پس با وجدان بیدار و کار و کوشش خود، اهورامزدا را ستایش و سپاسداری کنید» (گاتها اشوزرتشت هات ۴۶- بند ۱۷(
  4. دگرخواهی و وفای به عهد : « خوشبختی از آن کسی است که خواهان خوشبختی دیگران باشد » (گاتها اشوزرتشت هات ۴۳- بند ۱(
  5. شادی و کمال‌گرایی : « ای مزدا کی سپیده دم نیک بختی به در خواهد آمد و مردم جهان به سوی راستی و پاکی روی خواهند آورد؟ نجات‌دهندگان بشر با دانش و خرد و آموزش‌های موثر خویش مردم را رهبری خواهند کرد . (گاتها اشوزرتشت هات ۴۶- بند ۳(
  6. نوگرایی و پیشرفت : « بشود که از کسانی شویم که جهان را تازه می‌گردانند. »
  7. آشتی و مردم‌دوستی : هرمزد هروسپ توان که مردم را به نیروی دانایی و گویایی از دیگر آفرینش‌های گیتی برتر آفرید دادش مردم‌دوستی است .

در گذشته جوامع و کشورها را به سه گروه توسعه‌یافته، در حال توسعه و جهان سوم تقسیم‌بندی می‌کردند اما این چالش وجود داشت که ما اساسا یک جامعه توسعه یافته نداریم چون حتی توسعه یافته‌ترین کشورها اگر در حال توسعه نباشند از بین خواهند رفت.

براین اساس در تئوری‌های جدید جوامع به دو گروه، جوامعی که در حال توسعه هستند و جوامعی که در حال توسعه نیستند طبقه‌بندی شدند. در این تعریف که اولین بار به وسیله دکتر فرهنگ رجایی استاد دانشگاه تورنتو کانادا ارائه شد، در حال توسعه بودن یعنی تولید همزمان، هماهنگ و همیشگی پارامترهای پیشرو. این پارامترها به طور کلی در سه گروه فرهنگ، اقتصاد و قدرت طبقه‌بندی می‌شوند. پس جامعه‌ای در حال توسعه است که بتواند همزمان فرهنگ، سرمایه و توانمندی را در درون خود تولید کند.

اینکه جامعه زرتشتی یک جامعه در حال توسعه نیست مشخص است اما مهم این است که آیا باالقوه زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و یا حتی قدرت را دارد. در این صورت استراتژی‌های تعریف شده باید در راستای تولید همزمان این سه فاکتور در جامعه زرتشتی باشد تا بتوان در مسیر چشم‌انداز جامعه گام برداشت.

با توجه به زمان اندک این سخنرانی من فقط بخشی از تدوین اهداف یک برنامه استراتژی را ارائه دادم با این باور که تنها راه بقای جامعه زرتشتی است و امیدوارم زمینه لازم برای چنین کارهای ریشه‌ای در جامعه زرتشتی فراهم شود.

در پایان سخنم را با نقل یک متن بسیار ارزشمند از یکی از متون پهلوی به پایان می‌برم که بیانگر یکی از ژرف‌ترین دیدگاه‌های استراتژیک نه برای یک گروه خاص، نه برای یک جامعه، بلکه برای جهان هستی است.

در این متن پهلوی، زندگی انسان را به کالسکه‌ای تشبیه شده است که کالسکه نماد جسم انسان، اسب‌هایی که کالسکه را می‌کشند جان یا نیروی زندگی است. راننده این کالسکه کسی نیست جز روان انسان که در حرکت است و وظیفه دارد مسافرش را که فروهر یا ذره‌ای از ذات پاک خداوندی است اصل خود بازگرداند.

در یسنا، راستی به راه تشبیه شده است و تنها راهی که انسان را مسیر درست برای رسیدن به هدف هدایت می‌کند. از طرفی راستی سرچشمه تمام نیکی‌هاست که همان ارزش‌هایی هستند که اگر برخلاف آنها حرکت کنیم نشان دهنده آن است که از مسیر خارج شده‌ایم.

نقطه اوج این تمثیل در تشخیص این راه است که دین یا دئنا، نقش چشمان روان را ایفا می‌کند. واژه دین اولین بار در گاتها، به وسیله زرتشت به کار رفته است و معنی آن وجدان است. وجدان یا چشم درون به انسان کمک می‌کند که نیکی را از بدی تشخیص دهد و در این تمثیل زیبا راه را به روان نشان می‌دهد به شرط آنکه بیدار باشد.

به اعتقاد من این تمثیل زیبا یک از کهن‌ترین نمونه‌های برنامه‌ریزی استراتژی است که تمام پارامترهای یک برنامه استراتژی را دارست و می‌تواند الهام بخش ما در این مسیر حیاتی باشد.

پیروز و سربلند باشید

 

آنچه خواندید متن سخنرانی موبد پدرام سروش پور در وبینار باهومتا بود که روز ۱۲ دی ماه سال جاری انجام شد.