حدود ۲۰۶ کیلومتری شمال بمبی در جاده ای که به سمت آگرا می‌رود در خلیج جنوب غربی گجرات، اودوادا قرار گرفته است. که به مانند شهر واتیکان کاتولیک ها برای زرتشتیان از مقدس ترین مقدسها(۲) است. آتش ورهرام ایرانشاه در قلب اودوادا قرار گرفته است و آنرا تبدیل به یکی از  قدیمی ترین و مهمترین مراکز مذهبی برای زرتشتیان جهان کرده است. آتش مقدس از سال ۱۷۴۲ ، زمانی که زرتشتیان به خاطر سخت‌گیری های مذهبی به هند آمده‌اند، در اینجا روشن است و هنوز می سوزد. حتی امروزه نیز زرتشتیان از یزد و دیگر شهرهای ایران برای زیارت ایرانشاه به اودوادا می آیند.

من اودوادا را در نوروز دیدم. نوروز زمانی انتقال زمستان به تابستان است که نه تنها توسط زرتشتیان هندوستان بلکه توسط مردم ایران، عراق، افغانستان، ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جشن گرفته می شود.

برای رسیدن به اودوادا با جاده حدود ۴ ساعت رانندگی در جاده هایی که اغلب ناهموار و خسته‌کننده هستند، زمان می برد. یافتن جا برای استراحت در اودوادا قسمت ساده است. زائران(۳) می‌توانند از میان درم سراهای(۴) ارزان دهکده جایی را انتخاب کنند. این درم سراها همگی در اطراف آتشکده ایرانشاه قرار گرفته اند. مسافران غیر زرتشتی و نیز افرادی که محیط درم سرا ها را دوست ندارند می‌توانند از هتل هایی چون پرسی سیدهوا گلوب(۵)، هتل مک(۶) یا استیشسوانگ هتل(۷) که همگی ساده و دوستانه هستند، استفاده کنند.

نوروز یک شنبه بود. من تمام شهر را در حدود یک ساعت گشتم. کمبود پول و انگیزه(۸) آنجا را تبدیل به یک مرکز زرتشتی که محدود زیارتی کرده است. اما هنوز جذابیت های خاص خود را با خانه‌های کهنه حفظ کرده است. برخی از این خانه‌ها به فروش رسیده‌اند و برخی دیگر نیز خراب شده و به ساختمان‌های مدرن که با روح شهر ناسازگارند تبدیل شده اند. به نظر می‌رسد دیگر کسی مایل نیست در اودوادا بماند. البته به جز ساکنان اصلی و پیر آنکه جای دیگری برای رفتن ندارند. آن‌ها افراد جالبی هستند که بچه هایشان برای کار یا تحصیل آن‌ها را ترک کرده‌اند و به شهر رفته‌اند و اکنون نوه هایشان به مانند دیگر زرتشتیان سالانه به زیارت اودوادا می آیند.

شنیدن صدای گام های خودم در خیابان ساکت و دیدن ساکنان پیر که در تراس ها و کنار پنجره ها برای هوای تازه بعدازظهر حضور دارند، تمام زندگی بود که ساعت ۵ پسین شنبه در خیابان‌های اودوادا دیدم! نه صدای موسیقی از گرامافون های قدیمی، نه دستگاه‌های تلویزیون در اتاق‌های پذیرایی، نه بوی غذاهای پارسی که از پنجره های باز آشپزخانه بیاید، نه اخباری از رادیو. هیچ چیز به جز صدای سکوت!

اما چه تغییری در صبح نوروز! دهکده اودوادا پر از تحرک و فعالیت و زندگی بود. اتوبوس ها و ریکشاهایی(۹) که ده‌ها تن از زرتشتیان را پیاده می کردند. آن‌ها بلیت قطار، فلاسک چای نعنایی(۱۰) و البته اعتقاد(۱۱) خود را به همراه داشتند.مسلح به این ۳ و البته چیزهای کوچک دیگر،  اغلب از طریق قطار گجرات که ساعت ۵:۴۰ صبح از ایستگاه مرکزی بمبی راه افتاده بود آمده بودند. بسیاری نیز منتظر دوستان و آشنایان خود بودند که با قطار ۱۰ دقیقه دیگر به آن‌ها بپیوندند. واگن های قطار(۱۲) کلونی های پارسی را به یاد می‌آورد که گروه گروه به سوی آتش ورهرام می‌آیند. آتش می‌سوزاند و البته پاک می کند. یک دوش سریع و سپس زیارت مقدس مقدسین(۱۳).  نکته‌ای هم  در مورد زرتشتیان و غذایشان در سفرهای مذهبی. پوره(۱۴)، ساندویچ آکوری(خاگینه)(۱۵) ،  تخم مرغ آب پز(۱۶) و البته اشتها(۱۷)!

هنگامی که یک‌شنبه در اودوادا بودم این‌ها را دیدم: بطری های نوشابه فانتا(۱۸)، ساری های مخصوص زرتشتیان(۱۹)، بچه‌هایی که در گروه‌هایی در بیرون آتشکده ایرانشاه می‌دوند و بزرگترهایی که کتاب‌های اوستا با جلد آبی را به دقت نگاه داشته اند. پسران جوان با شلوارهای جین و دختران زیبا با شالهایی(۲۰) که به مانند دوشیزه های مذهبی ایتالیا (۲۱) به سر گره زده‌اند و زرتشتیان اصالتاً غیر هندی(۲۲) که به آسانی از لحجه و واژه‌هایی که به کار می‌بردند قابل تشخیص هستند. اما همه جا من آدمهایی را با اعتقاد می‌دیدم. چشم‌هایی با اعتقاد. بیش از عطری که از چوب های صندل(۲۳) روی آتش ایرانشاه، اعتقاد، امید(۲۴) و صلح و دوستی(۲۵) را می دیدم. هر کسی که باور دارد این جامعه رو به مرگ است، لازم است اودوادا را در یک روز یک‌شنبه ببیند.

در فروشگاه ها زنان ماهیگیر(۲۶)، با زرتشتیان خانه دار(۲۷) سر قیمت ماهی مولت(۲۸) که به صورت محلی بوی(۲۹) نامیده می‌شود چانه می زدند. قرار است این ماهی برای ناهار به صورت کاری(۳۰) در بیاید و یا با ادویه های مخصوص سرخ(۳۱) شود. قصاب نیز در قصابی جگر، دل و قلوه را برای مشتریان مخصوص خود که می‌خواهند در خانه خود صبحانه سنتی(۳۲) درست کنند، نگه داشته است. پنجره های کوچک خانه‌های  دهکده نیز باز می‌شود و مردان و زنان مسن شروع به فروش چوب های صندل و یا شیرینی‌ و بیسکویت های خانگی و یا دیگر کالاهای خانگی می کنند. تعدادی از زوج های خوش ذوق نیز تراس جلوی خانه(۳۳) خود را تبدیل به اغذیه فروشی فست فود(۳۴) و یا اسنک(۳۵) می کنند. دیگران نیز شورهایی(۳۶) که توسط بیوه های زرتشتی(۳۷) تهیه شده‌اند را بیرون در آدریان منوچهر- جی- پاندوله(۳۸) که خود یک آتشکده دیگر اودوادا است که در سایه آتشکده ایرانشاه قرار دارد می کنند. در خیابان‌های بیرون آتشکده ایرانشاه نیز فروشگاه های کوچک در حالی که جدول زمان روی دیوارها ساعت قطارهای بازگشت به بمبی را نشان می دهند، کلاه‌های نماز(۳۹) و یا کتاب‌های مقدس را می فروشند.

خانواده‌های زیادی از بمبی(۴۰)، پونه(۴۱) و دیگر شهرهای اطراف، خانه‌هایی در اودوادا دارند که آخر هفته‌ها برای گذراندن تعطیلات به آنجا می روند. شنبه به سوی اودوادا رانندگی می‌کنند و ناهار را در یکی از هتل های اودوادا که منو ناهارش همیشه شامل ماهی بوی(۴۲) و دال(۴۳) است، صرف می‌کنند و سپس بعدازظهر به ساحل منطقه آزاد شهر دمن(۴۴) می‌روند که در ۲۰ کیلومتری اودوادا قرار دارد و شام را نیز همانجا می خورند. یک‌شنبه صبح، به زیارت آتشکده ایرانشاه می‌روند و پس از صرف ناهار روانه شهر خود می شوند. چیزی که آن‌ها در تعطیلات کوتاه مدت خود دوست دارند مرد بستنی فروشی است در اطراف بستنی خانگی خود را با طعم های میوه ای می‌فروشد(۴۵) و همچنین زنی که زمستانها با نوشیدنی شیری مخصوص(۴۶) خود طی فرآیندهای خاص(۴۷) تهیه می‌شود به اودوادا می آید. مزه خاصی که در هیچ کجای جهان نمی یابی چرا که  آدمهایی که فرصت تهیه آنرا داشته باشند کم هستند، البته به جز زرتشتیان اودوادا.

 

این متن ترجمه است ازNavroze in Udvada, Where The Sacred Fire Never Goes Out. لازم به یادآوری است که ترجمه به صورت کلمه به کلمه نبوده و بخش‌هایی از آن دستخوش تغییر و حدف شده اند.

http://www.huffingtonpost.in/mark-manuel/photoblog-navroze-in-udvada-where-the-sacred-fire-never-goes-o/

ترجمه: کامبیز رستمی عصرآبادی

Udvada+3 Udvada+4 Udvada+5 Udvada+6 Udvada+7 Udvada+8 Udvada+9 Udvada+10 Udvada+11 Udvada+12 Udvada+13 Udvada+14 Udvada+15 Udvada+16 Udvada+17 Udvada+18 Udvada+20 Udvada+21

 

 

 

۲- The holiest of holies

۳- pilgrims

۴- dharamshalas

۵Percy Sidhwa’s Globe Hotel

۶the Mek Hotel

۷Ashsisvang Hotel

۸soul

۹autorickshaws

۱۰pudhina-chai flask

۱۱faith

۱۲Train compartments

۱۳sanctum sanctorum

۱۴pora (sorry, omelet is no substitute)

۱۵the akuri (scrambled eggs) sandwich

۱۶baffela ida (boiled eggs)

۱۷appetite

۱۸Fanta bottles

۱۹mothers in garas (the festive Zoroastrian sari)

۲۰scarves

۲۱Italian maidens

۲۲Zoroastrian NRIs

۲۳sandalwood

۲۴hope

۲۵peace

۲۶fisherwomen

۲۷Zoroastrian housewives

۲۸mullet

۲۹boi

۳۰cooked in tangy curries

۳۱pan-fried after being dusted with rava

۳۲traditional aleti-paleti breakfast

۳۳front portions

۳۴fast food joints

۳۵snack bars

۳۶pickles

۳۷Zoroastrian widows

۳۸Minocher N. Pundole Adran-e-Iranshah

۳۹prayer caps

۴۰Mumbai

۴۱Pune

۴۲boi

۴۳dhansak

۴۴Daman

۴۵sancha ice-cream in fruit flavours

۴۶doodh puff

۴۷This is settled onto a glass of chilled, sweetened milk that has been garnished with cardamom, nutmeg and little almond