نشر برسم از انتشار کتاب عکس «خشت بر خشت» خبر داده است، عکاس و نویسنده این کتاب زریر نجمی، هنرمند زرتشتی است و به بناهای قدیمی زرتشتیان یزد اختصاص دارد.
بناهایی که هنوز سالم هستند و از آنها استفاده و مراقبت می شود و همچنین آنهایی که با بی مهری تخریب یا رها شده اند. این کتاب ۱۴۶ صفحه است و شامل ۱۳۷ عکس است و به قیمت ۲۵۰ هزار تومان به فروش می رسد.
کتاب خشت بر خشت دارای چهار فصل نیایشگاه ها، فضای داخلی در بافت مسکونی، فضای خارجی خانه ها و وسایل خانه و ابزار است.
فرنگیس مزادپور در مقدمه این کتاب اینگونه نوشته است:
سنتی قوی وجود دارد که زرتشت پیغمیر را لامکان لازمان اهل ناکجا آباد تاریخ بدانند. زریر نجمی، عکاس این مجموعه عکس، در مقام یکی از پیروان کیش زرتشتی، اما با این سنت قوی کاملا بیگانه است. چشم اندازی که او بر زندگی زرتشتیان یزد گشوده است واقعیت روزمره زندگی این مردم را نشان می دهد.
آیین ها و معماری و کار نزد زرتشتیان، در حکم یکی از چندین خرده فرهنگی که تعامل انان با یکدیگر فرهنگ ایرانی را به وجود آورده اند. در این دفتر عکس ثبت شده است. زریر نجمی به خوبی موفق شد هاست که نشان دهد، در این موزاییک فرهنگی که ایران نامیده می شود، فرهنگ زرتشتی نه با ارزش تر و نه بی قدر و قیمت تر از هیچ یک از خرده فرهنگ های تشکیل دهنده فرهنگ ملی ایران نیست. وی به خوبی توانسته است نشان دهد که این مردم اشتراکات بسیاری با فرهنگ ملی ایرانی دارند و اختصاصاتی اندک، هر چند این اختصاصات دارای جذابیتی فراوانند. برای همه ایرانیان!
مثلا خانه هایی دارای چهار پسکم که معماری چهارتاقی های بومی ایران، در دوران پیشا آریایی را القا می کنند، آشنا است و از طرفی اگر توجه داشته باشیم که تنها از سال ۱۲۶۱ هجری خورشیدی است که زرتشتیان اجازه یافته اند جز در گومه ها و گودال ها و خارج از خندق شهرها خانه ای برای سکونت برپا دارند، آن گاه مشخص می گردد که چرا برای زریر نجمی، معماری به اندازه کار و آیین ها شاخصی است برای نشان دادن زندگی زرتشتیان یزد.
از سال ۱۷۷۱ میلادی برابر با ۱۱۵۰ هجری خورشیدی که سودرسان انکتیل دوپرون ترجمه فرانسوی زند اوستا را در پاریس منتشر کرد، فرایند نوزایی دینی، در میان زرتشتیان آغاز گردید. این حادثه حیرت آور و عظیم باعث شد که ۱۱۱ سال پس از آن، ایرانیان زرتشتی کیش رخصت یابند که در خانه هایی زندگی کنند، غیر از آلونک! از سال ۱۲۶۱ هجری خورشیدی معماری زرتشتی به وجود آمد تا پیش از این تاریخ هیچ یک از ایرانیان زرتشتی کیش مجاز نبودند که خانه بیا پرستشگاهی برپا کنند که از قدر مرد مسلمان بلندتر باشد! از این پس، معماری زرتشتی بدل شد به بناهایی بسیار بلند که زیرزمین و نهان خانه و بالاخانه های آن عظمتی غریب را سازمان داده بود، زریر نجمی تا حدی موفق شده است که عظمت بناهای زرتشتی را به ثبت برساند، اما نه همه آن را.
در شهر یزد دو محله زرتشتی نشین هنوز وجود دارد که تا پیش از صدور فرمان ناصری مبنی بر لغو جزیه، زرتشتیان فقط مجاز بودند در این دو مکان آلونک هایی به نام خان برای خود بسازند. این دو محله در جایی قرار دارد که در گذشته به نام پشت خانه علی نامیده می شده است.
در اله آباد، اهرستان، باغ خندان، باغ گلستان، راحت آباد، جعفر آباد، حسن آباد میبد، حسن آباد رستاق، حسینی، خرمشاه، علی آباد، قاسم آباد، کسنویه، کوچه بیوک، مبارکه، محمدآباد، مریم آباد، مهدی آباد، نرسی آباد و نصرت آباد هم زرتشتیان در محله هایی جدا از مسلمانان آلونک هایی برای سکونت می ساختند که پس از سال ۱۲۶۱ به تدریج همین آلونک ها به خانه هایی رفیع بدل شدند. به نحوی که وقتی در نوروز ۱۳۶۱ یعنی صدمین سال لغو جزیه، گروهی متخصص در فرهنگ و زبان های باستانی ایرانی را به منظور مشاهده کردن خانه های زرتشتیان در یزد، به روستاهای زرتشتی نشین یزد برده بودم کسی باور نمی کرد که خانه هایی به این عظمت از آن کشاورزانی فقیر بوده باشد، مگر وقتی که توانستند روستای چم را ببینند و دریابند که در تنها روستای زرتشتی نشین ایران، خانه ها به چه صورتی بوده است.
به هر صورت که بوده باشد. امروزه زرتشتیان ایرانی چیز چندانی از تاریخ و فرهنگ خود نمی دانند. اما زریر نجمی استثنایی است بر این قاعده! مثلا او به درستی، مزرعه کلانتر را از سایر مناطق زرتشتی نشین در ایران جدا کرده است، چرا که مزرعه کلانتر دارای ویژگی تاریخی به خصوصی است که وضع زرتشتیان ایرانی را نشان می دهد، از زمان پایتخت شدن اصفهان به دست عارف شاهان صفوی تا صدور فرمان ناصری، در این مجموعه عکس، آن چه بیش از همه جلب نظر می کند، نگرش زرتشتی زریر نجمی است، به زندگی و کار زرتشتیان. او خود در فرهنگ زرتشتی رشد یافته است و از منظر زرتشتی بودن به معماری زرتشتی پرداخته است. به این معنا، او دریافته است که فرهنگ زرتشتی را باید از کیش زرتشتی جدا کرده هر یک را در جا و گاه خاص خود ارائه داد. در این مجموعه فرهنگ زرتشتی است که به بیننده عرضه شده است و نه کیش زرتشتی و کار زریر نجمی به این دلیل مهم است که توانسته است میان فرهنگ زرتشتی که پدیده ای است چهار هزار ساله و کیش زرتشتی که در ماورا تاریخ قرار دارد، خط و مرزی مشخص بکشد و بیننده را از افتادن در چاه ویل توهم باز دارد که کاری بوده است کارستان.
همچنین زریر نجمی نیز در پیشگفتار کتاب خشت بر خشت، به این صورت نوشته است:
سپیده دمی بهاری بود که پا به زادگاهم یزد گذاشتم، با پر و خالی شدن ریه هایم از هوای آشنای آن دیار، خاطرات شیرین کودکی از نظرم می گذشت. بامدادان مادر بزرگ با آب پاش، جلوی خانه و کوچه را آب پاشی و اسفند و کندر دود می کرد، بوی خوش کاهگل آب خورده و دود اسفند در کوچه می پیچید و روح هر رهگذری را نوازش می داد.
پسین ها، مادران و دختران با پایان گرفتن کار روزانه، سر کوچه دور هم می نشستند، با یکدیگر گفتگو می کردند. بافتنی می کردند و تا شب با نور چراغ پیه سوزی که در دل دیوار کوچه قرار داشت، از کنار هم بودن احساس خوبی داشتند.
وعده گاه پدرها و پدربزرگ ها و جوانان هم پس از پایان کار روزانه، سر گذر اصلی، زیر درخت کهنسال ده بود که جوی آب شور ازکنارش می گذشت. در دل دیوار آنجا هم پیرانگاهی ساخته شده بود و هر کس نذری داشت با ریختن روغن در چراغ، شب تاریک همدلان خود را روشن می کرد. بزرگترها می نشستند و از تجاربشان در کشاورزی، از خاطرات گذشته و از داستان های شاهنامه می گفتند و دیگران هم گوش می دادند و با سکوت خود، راوری را به ادامه سخنانش دلگرم می کردند.
کم کم کارخانه تولید برق بنیاد شد، موتور جای دوچرخه را گرفت و بر اثر رفت و آمدهای بی مورد موتورسواران، کوچه ها آلوده و نا امن شد. زنان خانه نشین شدند. جوی آب شور را پر کردند. درخت پیر طاقت نیاورد. مردان به پای تلویزیون کشیده شدند!
راننده تاکسی نشانی مقصد را از من خواست، به خود آمدم. در میان راه فاجعه ای دیدم، باورم نمی شد. پرسیدم خانه ها؟ راننده گفت خدا پدر و مادر شهردار را بیامرزد. بلدوزر انداخت و همه این خانه های گلی که مال زرتشتیان بود را خراب کرد و به جایش این بلوار بسیج را ساخت که در زمان کمتر از پنج دقیقه می توانی به طرف دیگر شهر بروی! اشک در چشمانم حلقه زد. یزد بدون خانه های خشت و گل، چه تفاوتی با دیگر شهرها دارد؟!
بر آن شدم تا دیر نشده ردپاهایی که هنوز از گذشتگان زرتشتی باقی بود را به تصویر بکشم عکس های قدیمی را که از سال ۱۳۵۵ خورشیدی گرفته بودم، به دلیل افت کیفیت نگاتیو کنار گذاشتم. تصاویر پیش رو نتیجه چندین بار تجدید نظر از سال ۱۳۷۸ تاکنون و تغییر آنها است.
نام کتار را فرزندم سهراب پیشنهاد کرد. از خانم ها فرنگیس مزداپور و دیناز دهنادی و آقایان نصرالله کسرائیان، علی اصغر بهرامی، پرویز ورجاوند، پدرام اکبری، اسفندیار مرادیان و همه گرامیانی که در تیه این کتاب مرا یاری کردند، سپاسگزارم.
به روان استاد پرویز شهریاری که راهنمایم در ادامه این راه بودند، درود باد.


